|
مرثیه سرا حاوی مقاله،شعر،نماهنگ،پادکست و پوسترهای مذهبی درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان اربعین است. چهل روز است كه گل های خوشبوی محمدی از باغستان خویش جدا گشتهاند و باغبان خود را تنها نهادهاند.
امام سجاد (علیه السلام) رو به جابر میگوید: «جابر! جایت خالی تا ما را در وادی غربت و تنهایی كمك نمایی.» هاهنا و الله قتلت رجالنا اطفالنا و سبیت نسائنا و حرقت خیامنا ای جابر! به خدا سوگند، در همین مكان مردان ما را شهید نمودند، و نوجوانان ما را سر بریدند و زنان ما را به اسارت بردند و خیمههای ما را آتش زدند.» سپس مزار تك تك شهدا را به جابر نشان میدهد: «اینجا قبر علی اكبر است واینجا قبر قاسم است. اینجا قبر پدرم حسین است. آنجا كنار علقمه قبر عمویم عباس است. زینب آرام و بیقرار و خستهدل، بر مزار برادرش نشست و صدا زد: «برادرم! پس از چهل روز تو را میبینم. برادرم در ظهر عاشورا كه آمدم قتلگاه، آن قدر بدنت آماج تیر و خنجر و شمشیرها گشته بود كه نتوانستم تو را بشناسم، اما اینك برخیز پس از چهل روز، اگر مرا بنگری نخواهی شناخت. موهایم سفید گشته، كمر خم شده و ...... حتماً مرا نخواهی سناخت.» سپس در مقابل جابر روضه خواند كه: «برادرم! تمام مصیبتهای تو را تحمل كردم وتمام سفارش هایت را عمل نمودم؛ فقط از نیاوردن رقیهات شرمنده هستم كه او را درخرابة شام نهادم. اما حسینم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اینجا نامحرمی نبود، بدنم را به تو نشان میدادم تا جای تازیانهها را مشاهده كنی و بدن كبودم را ببینی. برادر ... !» نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، برچسب ها : روایتی از مصیبت حضرت زینب(س)، مرثیه سرا، مقاله عاشورایی، آمار وبلاگ
امکانات جانبی |
||