|
مرثیه سرا حاوی مقاله،شعر،نماهنگ،پادکست و پوسترهای مذهبی درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان
به کربلایت مرا مهمان کن مرا از بی کسی هایم جدا کن اگر سوختن سزای عاشقیست برای پروانه شدنم هر شب دعا کن نوشته ی سرکار خانم اشرف یوسفی نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، برچسب ها : شعر کربلا، مرثیه سرا، شعر مذهبی، شعر عاشورایی، شعر، هجرت برای شهادت مدینه! امامت کجا می رود؟ سفر کرده سوی خدا می رود دلِ شب، غریبانه تنها حسین نهان از همه چشم ها می رود مدینه! چه آرامی و ساکتی امام غریبت کجا می رود؟ مدینه! زعباس و ا کبر بپرس اگر می رود شب، چرا می رود؟ مدینه! تماشا کن این قافله چه عاشق سوی کربلا می رود اگر جان به بزم بلا می برد علی اصغرش را کجا می برد؟ فضا محو تاب و تب زینب است گمانم که وقت نماز شب است همه هاشمیات، مشغول ذکر است » یا رب « بیابان پر از نغمۀ محمل به سرعت مران !» طرِمّاح « که بانوی این کاروان زینب است همه کودکان را هم امشب مدام غریبانه ذکر خدا بر لب است حسین است چون ماه و اطراف او فروزنده هفتاد و دو کوکب است بیابان! بزن ناله ای دلنشین که دخت علی گشته محمل نشین عجب کاروانی، خدا یارشان اجل آید از ره به د د یارشان متاعِ همه گشته خونِ گلو خداوند عالم خریدارشان شود حجّشان با شهادت شروع اسارت بود آخرِ کارشان گواهی دهم در کنار فرات بوَد آبشان خون رخسارشان چو اینان عزیزان پیغمبرند مبادا کنی ای فلک خوارشان قضا را چه امری مقدر شده؟ که سقّا پریشانِ اصغر شده در این کاروان کودکی شیرخوار به دامان مادر کشد انتظار که روزی در آغوش گرم پدر کند تشنه لب، جان خود را نثار بپاشد پدر خون او را به عرش کند هدیه بر ذات پروردگار در آغوش خون خدا پر زند به دامان زهرا بگیرد قرار به بابا بگوید که با دست خویش سپر کن به تیر و به خاکش سپار به سقا بگویید آبش دهد ز خون دو بازو، گلابش دهد به زینب بگویید: با سوز و آه بوَد کعبه ات گودی قتلگاه به اکبر بگویید: بابا کند چگونه به زخم جبینت نگاه؟ به زهرا بگویید: از کعب نی شود پیکر دخترانت سیاه به قاسم بگویید: خون سرت خضابِ رُخَت می شود بی گناه به طفلان بگویید: در زیر خاک بیارید از ترس دشمن پناه به "میثم" بگویید اشک روان فرستد به دنبال این کاروان نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، برچسب ها : شعر حسینی، شعر شهادت، شعر مذهبی، مرثیه سرا، سازگار، شعر حاج سازگار،
از غم حسین چه می باید کرد چه میتوان گفت؟ میتوان دلخوش کرد به مرثیه ای که شنید میتوان داغ شد و شعله کشید میتوان برگ درختی شد برای پناه یک سوخته آفتاب میتوان قطره ی آبی شد برای حل شده در دریای معرفت حسین
نویسنده:آرش عبدی نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، برچسب ها : شعر غم حسین، شعر مذهبی، مرثیه سرا، آمار وبلاگ
امکانات جانبی |
||