مرثیه سرا
حاوی مقاله،شعر،نماهنگ،پادکست و پوسترهای مذهبی
گفتار معصومان (ع) سرآمد سخن انسانهاست.عبارات زرین شخصیت های بزرگی که از تابش دانش الهی بهره برده اند، از هر افراط و تفریطی پیراسته است و حقیقت را چنان که باید می نمایاند.
سخنان این قدسیان معصوم پیرامون شخصیت حضرت ابوالفضل(ع) گستره ای وسیع در برابر دیدگان انسان می گشاید و آدمی را به بلندای عظمت آن سردار دلاور رهنمون می سازد.

حضرت ابوالفضل در نگاه حضرت زهرا(س)
 

پیامبر اکرم (ص) روز قیامت علی (ع) را طلبیده می فرماید: نزد فاطمه برو وبه او بگو تا آنچه برای شفاعت در این روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر کند.
امیرمؤمنان نزد حضرت زهرا (س) آمده، می فرماید: ای فاطمه، برای چنین روزی چه ذخیره ای ، جهت شفاعت، آماده کرده ای؟
آن پاک بانوی والا مقام در جواب علی (ع) می فرماید:
«یا امیرالمومنین کفانا لاجل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنی العباس»
ای امیر مؤمنان ، دو دست بریده پسرم عباس برای مقام شفاعت من کافی است.

صحیفه ای از کلام امام سجاد (ع)
 

روزی نگاه مهرآفرین حضرت سجاد (ع) به عبیدالله ، فرزند حضرت ابوالفضل(ع) افتاد . اشک غم از چشمان مبارک امام (ع) جاری شد و فرمود:
خداوند عمویم عباس بن علی را رحمت کند که به حقیقت که ایثار و جانبازی کرد و خود را فدای برادرش ساخت تا این که دستانش قطع شد. خداوند در برابر این فداکاری - به سان عمویش جعفر طیار- دو بال به او عنایت کرد تا به یاری آن ها همراه ملائکه در بهشت پرواز کند. همانا عباس نزد خداوندتبارک وتعالی مقامی دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت، بر او غبطه می خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو می کنند.
امام سجاد (ع) که در صحنه های مختلف، شهامت و جانبازی عمویش را نظاره کرده است، در این بخش از سخن خویش رحمت خداوند را برای عمویش آرزو می کند و به مقام والای وی در جهان دیگر اشاره میکند؛ مقامی که همه شهیدان آن را آرزو می کنند. جایگاه کم نظیر عباس(ع) در آخرت، حضرت را بر آن داشت تا پس از حضور مجدد در کربلا، خود دفن پدر عزیزش امام حسین (ع) و عموی فداکارش عباس (ع) را بر عهده گیرد.

گوهری از کلام امام صادق (ع)
 

امام صادق (ع) که عظمت جهان افروز مقامش بسیاری از کورباطنان را وادار به تسلیم کرده است ، شخصیت عباس (ع) را از زوایه ای دقیق بررسی کرده، صفات برجسته عمویش را به طور گسترده بیان می فرماید:
عموی ما عباس بن علی (ع) چنین صفاتی داشت:
1- بصیرت نافذ
2- بینش عظیم
3- ایمان بسیار و شدید
4- جهاد در محضر امام حسین (ع)
5- جانبازی و ایثار
6- شهادت در راه امام خود.

آفتاب کلام حضرت بقیه الله (ع)
 

حضرت بقیه الله الاعظم درتوصیف حضرت ابوالفضل(ع) می فرماید:
سلام بر ابوالفضل عباس ، پور امیرمؤمنان (ع) کسی که جان خود رانثار برادرش کرد،دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد، فدای برادرش شد، نگهبان بود وسعی کرد تا آب را به لب تشنگان برساند، دو دستش در جهاد فی سبیل الله قطع شد.
خداوند قاتلان او یزیدبن رقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.


نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : حضرت ابوالفضل (ع) در کلام ائمه معصومین(ع)، مقاله عاشورایی، مرثیه سرا،

اربعین است. چهل روز است كه گل های خوشبوی محمدی از باغستان خویش جدا گشته‌اند و باغبان خود را تنها نهاده‌اند.
اولین زائر، صحابه‌ی خاص رسول الله «جابر بن عبدالله انصاری» است كه با بدنی خوشبو و ذكر گویان، بر قبر دردانة پیامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فریاد می‌زند: «یا حسین! یا حسین!» و بیهوش روی زمین می‌افتد. عطیه، دوست جابر، او را به هوش می‌آورد كه ناگهان جابر صدا می‌زند: «واحبیب لایحبیب حبیبه؟؛ آیا دوست، جواب دوست خود را نمی‌دهد؟» سپس خودش جواب خودش را می‌دهد: «چگونه جواب مرا بدهی، درحالی كه خون از رگ های گلویت بر سینه و شانه‌ات فرو ریخته و بین سر و بدنت جدایی افكنده است!»

 

 


لحظاتی بعد كاروانی مملو از غم و اندوه از راه می‌رسد. امام سجاد (علیه السلام) با دیدن جابر، با پای برهنه به استقبال او می‌آید و اشك می‌ریزد. جابر امام سجاد را در آغوش می كشد و از فراق امام حسین به شدت می‌گرید.


امام سجاد (علیه السلام) رو به جابر می‌گوید: «جابر! جایت خالی تا ما را در وادی غربت و تنهایی كمك نمایی.»
هاهنا و الله قتلت رجالنا اطفالنا و سبیت نسائنا و حرقت خیامنا ای جابر! به خدا سوگند، در همین مكان مردان ما را شهید نمودند، و نوجوانان ما را سر بریدند و زنان ما را به اسارت بردند و خیمه‌های ما را آتش زدند.»
سپس مزار تك تك شهدا را به جابر نشان می‌دهد: «اینجا قبر علی اكبر است واینجا قبر قاسم است. اینجا قبر پدرم حسین است. آنجا كنار علقمه قبر عمویم عباس است.
زینب آرام و بی‌قرار و خسته‌دل، بر مزار برادرش نشست و صدا زد: «برادرم! پس از چهل روز تو را می‌بینم. برادرم در ظهر عاشورا كه آمدم قتلگاه، آن قدر بدنت آماج تیر و خنجر و شمشیرها گشته بود كه نتوانستم تو را بشناسم، اما اینك برخیز پس از چهل روز، اگر مرا بنگری نخواهی شناخت. موهایم سفید گشته، كمر خم شده و ...... حتماً مرا نخواهی سناخت.»
سپس در مقابل جابر روضه خواند كه: «برادرم! تمام مصیبت‌های تو را تحمل كردم وتمام سفارش هایت را عمل نمودم؛ فقط از نیاوردن رقیه‌ات شرمنده هستم كه او را درخرابة شام نهادم. اما حسینم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اینجا نامحرمی نبود، بدنم را به تو نشان می‌دادم تا جای تازیانه‌ها را مشاهده كنی و بدن كبودم را ببینی. برادر ... !»
 


نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : روایتی از مصیبت حضرت زینب(س)، مرثیه سرا، مقاله عاشورایی،


 

محافظت بر حرم

امام ترسید بیت اللَّه الحرام- که هر کس بدان وارد شود، ایمن می گردد- مورد هتک حرمت واقع شود، زیرا بنی امیه، حرمتی برای آن نمی شناختند و یزید به عمرو بن سعید اشدق دستور داده بود با امام به جنگ پردازد و اگر از این کار عاجز است، او را ترور کند و اشدق با سربازان زیادی به مکه وارد شد و هنگامی که امام، مطلع شد، از آن، خارج گردید (1) و در بیت الحرام پناه نگرفت تا قداست آنرا محافظت نماید.
آن حضرت علیه السلام می فرماید: «اگر یک وجب خارج از آن (یعنی مکه) کشته شوم، برایم دوست داشتنی تر است».
حضرتش علیه السلام به فرزند زبیر می گوید: «اگر فلان جا کشته شوم، برای من دوست داشتنی تر از آن است که حرمت آنجا (یعنی مکه) شکسته شود» (2) ، گذشت ایام روشن ساخت که امویان، این بیت عظیم را مقدس نمی شمارند؛ زیرا به هنگام جنگ با پسر زبیر، با منجنیق آنرا سنگباران نمودند و در آن آتش افروختند، همان گونه که پیش از آن، حرمت مدینه را شکسته بودند...
امام به شدت پرهیز می کرد که مبادا حرمت بیت اللَّه شکسته شود، لذا از آنجا سفر کرد تا خونش در آن ریخته نشود.

 

خطر ترور

امام از این نگران بود که مبادا در مکه ترور شود و یا اینکه چون طعمه ای آسان به دست امویان بیفتد؛ زیرا یزید مأمورانش را برای ترور آن حضرت فرستاده بود.
«عبداللَّه بن عباس» در نامه اش به یزید می نویسد: «و هرچه را فراموش کنم، این را فراموش نخواهم کرد که تو حسین بن علی را از حرم رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به حرم خدا طرد نمودی و سپس افراد خود را برای ترور وی فرستادی و او را از حرم خدا به سوی کوفه روانه نمودی که ترسان و احتیاط کنان از آن خارج شد، در حالی که او خواه در گذشته و خواه هم اکنون در سرزمین بطحا عزیزترین فردش بود و در میان اهل حرمین بیش از همه اطاعت می شد، اگر در آنجا جای می گرفت و نبرد در آن را جایز می شمرد» (3) .

 

نامه مسلم

از دیگر عواملی که امام را به خروج از مکه فراخواند، نامه ی سفیرش «مسلم ابن عقیل» بود که او را برای سفر به عراق تشویق می کرد و در آن آمده بود: همه ی اهل کوفه همراه وی هستند و تعداد بیعت کنندگان با وی بیش از هیجده هزار نفر می باشد....
اینها بعضی از عواملی هستند که امام را به خروج به سوی عراق، واداشتند و از سست ترین اقوال، این قول است که حرکت امام از مکه، به وجود فرزند زبیر در آن مربوط است؛ زیرا پسر زبیر، اهمیتی نداشت تا امام به خاطر وی از مکه خارج شود، تنها عواملی که به آنها اشاره نمودیم، مطرح بوده اند، چون مکه بعد از آنکه در معرض حمله لشکریان اموی قرار گرفت، به صورتی درآمده بود که دیگر برای مرکزیت حرکتهای سیاسی مناسب نبود.

 

پاورقی :

(1) مرآة الزمان، ص 67 از کتابهای کپی شده‏ی کتابخانه‏ی امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام.
(2) ابن‏عساکر تاریخ 203 /14.
(3) یعقوبی، تاریخ 249 /2.

 


نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : علت هجرت امام حسین، مرثیه سرا، مقاله مذهبی، مقاله عاشورایی،

ما در این مقاله ابتداء به مفهوم‌شناسی واژه ‹‹عزّت›› در فرهنگ لغت پرداخته و آنگاه به جستجوی معانی این واژه در فرهنگ قرآنی پرداخته‌ایم؛ و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزّت را در آیات قرآنی و نیز راههای دستیابی به عزّت از دیدگاه قرآن را مورد بحث قرار داده‌ایم؛ و سپس وارد مبحث اصلی مقاله كه همان ‹‹عزّت حسینی›› در فرهنگ عاشورا بود، شده‌ایم؛ و با استناد به خطبه‌ها، نامه‌ها و سروده‌های آن حضرت، جلوه‌های گوناگون عزّت در عاشورا و نیز پیامهای تربیتی این واژة مقدس را برشمردیم.

آنچه از این مقاله استنتاج می‌شود این است كه هر مكتب تربیتی برای تربیت انسانها راه و رسمی را برمی‌گزیند و در مكتب حسین ابن علی (علیه السلام)، اساس تربیت انسانها عزّت مداری و زندگی همراه با عزت و شرافت انسانی است. انسانی كه در این مكتب پرورش می‌یابد، فلسفة مرگ و حیات را به زیباترین شكل آن دریافته و در هر شرایطی بر حفظ عزّت پافشاری نموده و مرگ باعزّت را بر زندگی همراه با ذلت و خواری ترجیح می‌دهد؛ و هرگز حاضر نمی‌‌شود یك لحظه زیر بار حرف زور و ذلّت‌بار برود. او ‹‹ قتیل العزّه›› نامیده شد تا درس سازش‌ناپذیری و روح عزتمندی را به پیروانش منتقل سازد.

مفهوم‌شناسی عزت

 

مفهوم ‹‹عزت›› به گفتة راغب اصفهانی در كتاب وزین ‹‹مفردات القرآن›› به معنای آن حالتی است كه انسان را مستحكم و شكست‌ناپذیر می‌سازد و نمی‌گذارد آدمی در پیچ و خم زندگی، مقهور عوامل درونی و بیرونی شده و شكست بخورد.[1] به همین جهت، زمین صفت و سختی كه نفوذناپذیر است «ارض عزاز» می‌گویند و به چیزی كه وجودش كمیاب باشد، ‹‹عزیزالوجود›› می‌گویند. مثلاً به گوشت نایابی كه نمی‌توان به آن دست یافت ‹‹تعزّزاللّحم›› می‌گویند، و نیز به كسی كه پرصلابت است و هرگز مقهور كسی نمی‌شود، ‹‹عزیز›› می‌گویند.[2]

در قرآن كریم نیز واژة ‹‹عزّت›› هم در معنای فوق بكار رفته است. مانند:‹‹فان العزّه لله جمیعاً›› (نساء / 139) یعنی شكست‌ناپذیری و قاهریّت تنها از آن خداوند است. و هم به معنای ‹‹صعوبت و سختی›› بكار رفته است. مانند ‹‹عزیز علیه ما عنتم››[3] سخت و گران است بر او رنج شما. و به علاوه معنای ‹‹غیرت و حمّیت›› نیز آمده است. مانند:‌ ‹‹ بل الذین كفروا فی عزّه و شقاق››[4] بلكه آنها كه كافر شدند گرفتا رغیرت هستند. و همچنین در معنای ‹‹ غلبه و سیطره›› نیز بكار برده شد، مانند: ‹‹ و عزّنی فی الخطاب››[5]یعنی در سخن گفتن بر من غلبه كرد.[6]

عزّت در قرآن

 

واژة عزت 92 بار در قرآن تكرار شده و یكی از اسماء حسنی خداوند ‹‹عزیز›› است.

قرآن كریم تمام عزّت را تنها از آن خداوند می‌داند ‹‹ولله العزه جمیعاً››[7] و عزیز واقعی را فقط خدا می‌نامد و بس؛ زیرا تنها موجود قاهر و شكت‌ناپذیر این عالم كه مقهور چیزی نمی‌شود، فقط خداوند است؛ وسایر مخلوقات بخاطر فقر ذاتی و محدودیتشان قابل شكست می‌باشند. و چون تمامی عزت از آن اوست، لذا همة مخلوقات می‌بایست مقام عزت را تنها از او مطالبه نمایند تا سهمی از عزت نصیب آنان نماید. (من كان یرید العزّه فلله العزه جمیعاً) همان‌طوری كه همین كار را با ایمان‌آورندگان انجام داده و سهمی از عزّتش را به آنان عطا فرمود: ‹‹ و للّه العزه و لرسوله و للمؤ منین))[8] عزت خاص خداوند و رسول او و مؤمنین است. اگر پیامبر و مؤمنین عزیزند، این عزت را در پرتو عزت خداوند كسب نموده‌اند؛ زیرا بندگی و اطاعت از خداوند عزیز، عزّت‌آفرین است. لذا در حدیثی از پیامبر اكرم نقل شده است كه فرمود: ‹‹ ان ربكم یقول كل یوم انا العزیز، فمن اراد عزّ الدارین فلیطع العزیز››[9]پروردگار شما همه روزه می‌گوید: منم عزیز و هر كس عزت دو جهان خواهد، باید اطاعت عزیز كند.

در آیة دیگری نیز عزّت و ذلّت انسان را به دست خدا می‌داند و می‌فرماید: ‹‹الذین یتّخذون الكافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزه فانّ العزّه للّه جمیعا››[10]آنان كه به جای مؤمنین، كفار را ولیّ و دوست خود برمی‌گزینند و عزت خود را در نزد آنها جستجو می‌كنند، این را بدانند كه عزّت تنها به دست اوست.

عزت حقیقی و جاودانه، عزت خداوند و پیامبر و مؤمنان است. و عزّتی كه كافران از آن بهره‌مندند، ‹‹ تعزّز›› است نه عزت؛ یعنی در حقیقت ذلت و خواری است. چنانچه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ‹‹كلّ عزّ لیس باللّه فهو ذلّ››[11] هر عزتی كه از خدا نیست ذلت است. 

و در آیة دیگر راه دستیابی به عزت و نیز راه ذلّت و زبونی را بیان فرمود: ‹‹من كان یرید العزّه فللّه العزه جمیعا الیه یصعد الكلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه››[12] راه عزت تنها ایمان و عمل صالح است و غیر از این راه، ذلّت و خواری است: ‹‹ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربّهم و ذلّه فی الحیوه الدنیا››[13]لذا بنی‌اسرائیل را كه از راه ایمان و عمل صالح فاصله گرفته‌اند، به عنوان افرادی كه ذلیل شده‌اند نام می‌برد: ‹‹ضربت علیهم الذّله و المسكنه››[14]

پس هر كس كه از راه عبودیت و بندگی خدا عزت را جستجو نماید، قطعاً به عزت حقیقی دست خواهدیافت. ‹‹فانّه قد تكفّل با عزاز من اعزّه››[15]خداوند عزت بخشیدن هر كه او را عزیز دارد بر عهده گرفته است. 

اساساً فرهنگ قرآنی انسان مسلمان را از پذیرفتن هر نوع ذلّت و خواری، تسلیم فرومایگان شدن، اطاعت از كافران و فاجران نهی می‌كند؛ تا آنجا كه حتّی در فقه ما، یكی از موارد جواز تیمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسی آب بگیرد، همراه با منّت، ذلت و خواری باشد، در اینجا نمازگزار می‌تواند بجای وضو تیمّم نماید تا ذلّت طلب آب از دیگری را تحمل نكند.[16]

اگر در قرآن كریم، تمسخر و تحقیر دیگران، فحش و ناسزاگویی، منّت گذاشتن و امثال آن ممنوع اعلام شده است، همه برای آن است كه عزّت و كرامت انسانها در هم نشكند. و این كه بر اساس آداب اسلامی انسان مسلمان حق ندارد نقاط ضعف، عیوب و گناهان خود را نزد كسی افشا و اظهار نماید، بخاطر حفظ عزّت نفس است.

اگر قرآن می‌فرماید عزّت خواستن از غیر خدا ممنوع است (ایبتغون عندهم العزّه) و نیز تعریف و تمجید ستمگران از گناهان كبیره شمرده شده است، بخاطر این است كه افراد ناشایست عزیز نشوند و افراد شایسته ذلیل نگردند.

در بینش اسلامی ریشة همة زشتی‌ها، ستمگری‌ها، تبهكاری‌ها و گناهان ‹‹ذلّت نفس›› معرفی شده و بهترین راه اصلاح این امور نیز عزت بخشی به جامعه اسلامی و عزت‌آفرینی در افراد جامعه است. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: ‹‹من هانت علیه نفسه فلاترج خیره››[17]كسی كه گرفتار پستی و ذلت نفس باشد، به خیرش امیدی نداشته‌باش. و امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمود: ‹‹ان اللّه تبارك و تعالی فوّض الی المؤمن كلّ شیی الّا اذلال نفسه››[18] خداوند همة امور را به خود مؤمن واگذار نمود جز آنكه خود را به ذلت و خواری بكشاند.

لازم به ذكر است كه در فرهنگ قرآن عزّت بر دو گونه است:

الف- عزت ممدوح و شایسته، چنانكه ذات پاك خدا را به عزیز توصیف می‌كنیم.

ب- عزت مذموم و آن نفوذناپذیری در مقابل حق و تكبّر از پذیرش واقعیات می‌باشد، و این عزّت در حقیقت ذلّت است!

و اذا قیل لهم اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبهم جهنم و لبئس المهاد. (بقره / 206)

قرآن برای بیدار ساختن این مغروران غافل، از تاریخ و سرنوشت اقوام متكبر مثال می‌آورد (و كم اهلكنا من قبلهم من قرن).[19]

« عزّت›› در فرهنگ عاشورا

 

عزّت به عنوان یك خصلت متعالی نفسانی و به معنای نفوذناپذیر بودن، صلابت نفس، شكست‌ناپذیری، مقهور عوامل بیرونی نشدن، كرامت و والایی روح انسانی، در مقابل واژة ذلّت قرار دارد كه به معنای تن به پستی و دنانت دادن، ستم‌پذیری، زیر بار منّت رفتن و تحمّل سلطة باطل است.

از زیباترین خصلت‌ها و روحیّاتی كه در عاشورا تجلّی نمود، جلوه‌های گوناگون 

‹‹ عزّت›› بود. دودمان بنی‌امیّه می‌خواستند ذلت بیعت با خویش را بر حسین ابن علی (علیه السلام) تحمیل نمایند، ولی روح بلند حسین (علیه السلام) و یارانش این ذلّت و فرومایگی را تحمّل ننمود و فریاد برآورد كه : ‹‹لا اعطیكم بیدی اعطاء الذلیل››[20] هیچگاه همانند انسانهای پست و ذلیل، دست بیعت با شما نخواهم داد.

امام (علیه السلام) در یكی از شور انگیزترین سخنانش در كربلا فرمود: ‹‹الدّعی و ابن الدّعی قدر كزنی بین اثنتین، بین السلّه و الذله، هیهات منا الذله››[21] یزیدبن معاویه مرا میان كشته‌شدن و ذلت مخیّر نمود، ولی من هرگز جانب ذلت و خواری را نمی‌گیرم. بعد در ادامه فرمود: این را خدا و رسول و دامان پاك عترت و نفوس باعزّت نمی‌پذیرند. من هرگز اطاعت از ستمگران را بر شهادت عزّت‌بخش ترجیح نخواهم داد. به خدا قسم آنچه را از من می‌خواهند، نخواهم پذیرفت (ذلت و خواری را) تا اینكه خدا را آغشته به خون خویش، دیدار نمایم.

این سخن بلند و حیات‌بخش اوست كه در رجز‌خوانی‌های روز عاشورایش می‌فرمود: ‹‹الموت اولی من ركوب العار››[22]مرگ نزد من از ننگ و خواری برتر است. و باز می‌فرمود:‹‹موت فی عزّ خیر من حیاه فی ذلّ››[23]مرگ با عزت از زندگی همراه با ذلت برتر و بالاتر است. و در دعاهای بلندشان به ما آموختند كه چگونه طلب عزت نماییم: ‹‹اللهم و فی صدور الكافرین فعظّمنی و فی اعین المؤمنین فجلّلنی و فی نفسی و اهل بیتی فذللّنی››[24] خداوندا مرا در نزد بیگانگان عظیم و عزّتمند و در نزد مؤمنین بزرگوار و در نزد خودم حقیر و بدور از تكبّر گردان.

در دعای روز عرفه، از فرزندش امام سجاد (علیه السلام) می‌خوانیم: ‹‹ذللّنی بین یدیك و اعزّنی عند خلقك، وارفعنی بین عبادك…››[25]

خدایا مرا نزد خودم حقیر گردان؛ و نزد مردم عزیز گردان؛ و بین بندگان خود رفعت بخش.

در فرهنگ عاشورا آموختیم كه اگردستیابی به عزّت راهی جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد، باید این راه را پیمود تا به ساحل شرافت و عزّت برسیم. لذا امام (علیه السلام) پس از برخورد با سپاه حرّ فرمود: ‹‹ من از مرگ، باكی ندارم، مرگ راحت‌ترین راه برای رسیدن به عزت است. مرگ با عزت، حیات ابدی است؛ و زندگی ذلت‌بار، مرگ واقعی است. آیا مرا از مرگ می‌ترسانید؟ چه خیال باطلی، هرگز از ترس مرگ، ظلم و ذلت را تحمل نمی‌كنم. درود بر مرگ در راه خدا. شما با كشتن من نمی‌توانید شكوه و عزت و شرافت مرا از بین ببرید. هیچ هراسی از مردن ندارم.››[26] 

امام حسین (علیه السلام) این روحیّة زیبای عزتمند را به اصحاب و یاران و فرزندانش نیز منتقل نمود. لذا می‌بینیم قاسم ابن الحسن در آن بیان زیبایش می‌گوید: ‹‹وقتی زمامداران نظام ما افراد فاسدی همچون یزید و ابن زیاد باشند، در این صورت مرگ برای من از عسل شیرین‌تر و زندگی با ستمگران مایه ننگ و خواری خواهد‌بود.››[27]و برادرش عباس ابن علی پذیرفتن امان‌نامة ابن زیاد را ننگ و ذلّت ابدی تلقی نموده و به شدّت ردّ می‌نماید. در صورتی كه اگر می‌پذیرفت جان سالم بدر می‌برد، فریاد برآورد: مرگت باد ای شمر! نفرین خدا بر تو و امام تو باد. از من می‌خواهی كه زیر بار ستم و ذلت تو بروم و از یاری امامم دست بردارم؟[28]

امام (علیه السلام) در آخرین لحظات وداع نیز خطاب به كودكان خردسالش فرمود: ‹‹پس از من دشمن شما را اسیر می‌كند، ولی هرگز ذلیل نمی‌شوید. او شما را به اسارت می‌برد ولی نمی‌تواند به ذلّت بكشاند؛ شما خاندان عزت، كرامت و شرافت هستید››[29] و فرزندش امام سجاد (علیه السلام) در خطبة آتشین شام خطاب به رژیم بنی‌امیه فرمود: ‹‹ای یزید! خیال كرده‌ای با اسیر گرفتن ما و به این سو و آن سو كشیدنمان، ما خوار و ذلیل شده‌ایم و تو عزیز و شریف گشته‌ای؟! به خدا قسم نه یاد ما محو می‌شود؛ و نه وحی ما می‌میرد؛ و نه ننگ این حادثه از دامان تو پاك می‌گردد››.[30] 

یكی از درسهای حیاتبخش عاشورایی این است كه: هم فرد مسلمان باید عزیز زندگی كند و هم جامعه اسلامی باید با عزت و سربلندی به پیش برود. عزّت فردی را خود فرد باید پاسداری نماید و عزّت اجتماعی را در درجة نخست حاكمان و زمامداران جامعه باید حفظ نمایند. در تفكّر عاشورایی، نه فرد حق دارد عزت و آقایی خود را بفروشد و زیر بار حقارت و ذلّت برود و نه جامعه. فلسفة جهاد در اسلام همانا حفظ عزّت جامعة اسلامی است. (جعل الله الجهاد عزّاً للاسلام)[31]و یكی از فلسفه‌های دعا و نیایش نیز برای حراست از عزّت و آبروست، تا از غیر خدا طلب نكینم و همة حوائج و نیازهایمان را تنها از خداوند مطالبه نماییم. (اطلبوا الحوائج بعزّه الانفس).[32]

جمعی از اصحاب خدمت رسول گرامی اسلام عرض نمودند: بهشت را برای ما ضمانت نما، فرمود: ‹‹ان لا تسأل الناس شیئاً››[33]به شرط اینكه هیچگاه دست نیاز به سوی مردم دراز نكنید و عزت و كرامت نفس خود را از دست ندهید.

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی كه سوار بر مركب بود، هرگز اجازه نمی‌داد كسی پیاده پشت سرش حركت نماید و این را نوعی تحقیر نفس بحساب می‌آورد.

در تفكر اسلامی هر چیزی كه زمینه‌ساز ذلت می‌شود مورد نهی قرار گرفته است. امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: ‹‹ما احب انّ لی بذلّ نفسی حمر النّعم››[34] دوست ندارم دارای شتران سرخ مو (ثروت كلان) باشم ولی در برابر تحصیل آن لحظه‌ای تن به ذلت بدهم.

در تفكر حسینی، شكستی كه برای دست‌یابی به عزّت باشد، شكست نیست، بلكه پیروزی واقعی است. لذا در روز عاشورا می‌فرماید:… و ان نغلب فغیر مغلبینا››[35] اگر شكست بخوریم و كشته شویم، هرگز شكست نخورده‌ایم، در این راه ما را شكستی نیست.

آن آموزگار بزرگ عزّت و افتخار در اولین خطبه‌ای كه هنگام ورود به كربلا ایراد نمود، چنین فرمود: ‹‹ فانّی لا اری الموت الّا سعاده و الحیوه مع الظالمین الّا برما››[36]من مرگ را جز سعادت و خوشبختی نمی‌دانم و زندگی با ستمكاران را جز ملامت و نكبت و بدبختی نمی‌بینم. او مرگ با عزّت را زندگی واقعی می‌دید و زندگی با ذلت را مرگ و نابودی می‌دانست.[37]

ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: حسین (علیه السلام) چون نمی‌خواست تن به ذلت بدهد و می‌دانست كه ابن زیاد اگر هم او را نكشد، به خواری و ذلّتش خواهد كشاند، شهادت را بر چنین زندگی برگزید. او شخصیّتی بود كه ستم‌پذیری را ننگ و عار می‌دانست.[38]

حدیث عزّتمندی و شرافت مداری حسین ابن علی (علیه السلام) از آغاز نهضت كربلا تا پایانش این بود كه می‌فرمود: ‹‹ و انّه لا اعطی الدنیّه من نفسی ابداً›› [39]من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و زیر بار پستی نخواهم رفت. 

از اشعار حماسه‌‌آفرینی كه همواره زمزمة زیر لب آن برترین نمونه عزّت و شرف تاریخ بشریّت بود. این سرودة بلند بود كه می‌فرمود:

و ان تكن الا بدان للموت انشئت

فقتل امرئی بالسیف فی الله افضل

اقـــّدم نفسی لا اریـد بقــاء هـا

لتقلی خمیساً فی الهیــاج عرمرها[40]

اگر بدنهای انسانها برای مرگ و مردن آفریده شد، پس كشته شدن انسان با شمشیر در راه خدا برتر و شرافت‌مندانه‌تر است. من جان خود را فدا می‌كنم و ماندن را نمی‌خواهم و بزودی در نبردی سخت با خصمی بزرگ به مقابله خواهم پرداخت.

این جملات و اشعار، اوج عزتمندی پیشوای بزرگ شیعه را می‌رساند كه با كشته شدنش به شیعیانش آموخت كه فلسفة زندگی و حیات چیست و پیروزی نهایی از آن كیست؟

شیعة حسین ابن علی (علیه السلام) باید معنای مرگ و زندگی را از مولایش بیاموزد كه، چگونه وقتی لشكر ابن زیاد راه را بر كاروان آنحضرت بست، و او را به مرگ تهدید نمود فرمود: ‹‹ ما اهون الموت علی سبیل نیل العزّ و احیاء الحق، لیس الموت فی سبیل العزّ الّا حیاه خالد. و لیست الحیاه مع الذل الّا الموت الذی لاحیاه معه››[41]

چگونه مرگ و مردنی كه برای دستیابی به عزت و شرف و احیاء دین باشد، راحت و سبكی است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگی ابدی و جاوید نیست و زندگی همراه با خواری و ذلّت جز مرگ و فنا نیست.

نتیجه‌گیری

 

آنچه از این مقاله استنتاج می‌شود این است كه هر مكتب تربیتی برای تربیت انسانها، اصول و راه ورسمی را پیشنهاد می‌نماید و در مكتب حسین ابن علی (علیه السلام)، اساس تربیت انسانها ‹‹عزّت مداری›› و زندگی همراه با عزّت و شرافت انسانی است. انسانی كه در این مكتب پرورش می‌یابد، فلسفة مرگ و زندگی را بخوبی دریافته و در هر شرایطی بر حفظ عزت پافشاری نموده و هرگز حاضر نمی‌شود حیات با ذلت و خواری را بر مرگ باعزت و شرافت ترجیح دهد. او ‹‹قتیل العزّه›› نامیده شد تا درس سازش‌ناپذیری و روح عزّتمندی را به پیروانش منتقل سازد.

او به انسانها آموخت كه نقش عزّت در تربیت، نقش اساسی است به طوری كه اگر عزت نباشد انسان به هر زشتی و پستی تن می‌دهد و به هر گناهی آلوده می‌گردد. ذلت نفس منشأ همة بدی‌ها و فسادها است. لذا بهترین راه برای اصلاح فرد و اجتماع، انتقال روح عزّت‌ مندی به آنان است. روح عزّت است كه انسانها را در برابر خداوند خاضع و فروتن می‌سازد و در برابر غیر خدا تسلیم‌ناپذیر و سربلند می‌نماید. 

حسین ابن علی (علیه السلام) با قیام و نهضتی كه در تاریخ برپا نمود و با مكتبی كه به عنوان مظهر عزّت و كرامت انسانی آفرید، انسانها را به عزت حقیقی كه همان ذلت در برابر ربّ و سازش‌ناپذیری در برابر غیر ربّ بود، رهنمون ساخت.



نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : عزت حسینی، مقاله عاشورایی، مرثیه سرا،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی