مرثیه سرا
حاوی مقاله،شعر،نماهنگ،پادکست و پوسترهای مذهبی


 

محافظت بر حرم

امام ترسید بیت اللَّه الحرام- که هر کس بدان وارد شود، ایمن می گردد- مورد هتک حرمت واقع شود، زیرا بنی امیه، حرمتی برای آن نمی شناختند و یزید به عمرو بن سعید اشدق دستور داده بود با امام به جنگ پردازد و اگر از این کار عاجز است، او را ترور کند و اشدق با سربازان زیادی به مکه وارد شد و هنگامی که امام، مطلع شد، از آن، خارج گردید (1) و در بیت الحرام پناه نگرفت تا قداست آنرا محافظت نماید.
آن حضرت علیه السلام می فرماید: «اگر یک وجب خارج از آن (یعنی مکه) کشته شوم، برایم دوست داشتنی تر است».
حضرتش علیه السلام به فرزند زبیر می گوید: «اگر فلان جا کشته شوم، برای من دوست داشتنی تر از آن است که حرمت آنجا (یعنی مکه) شکسته شود» (2) ، گذشت ایام روشن ساخت که امویان، این بیت عظیم را مقدس نمی شمارند؛ زیرا به هنگام جنگ با پسر زبیر، با منجنیق آنرا سنگباران نمودند و در آن آتش افروختند، همان گونه که پیش از آن، حرمت مدینه را شکسته بودند...
امام به شدت پرهیز می کرد که مبادا حرمت بیت اللَّه شکسته شود، لذا از آنجا سفر کرد تا خونش در آن ریخته نشود.

 

خطر ترور

امام از این نگران بود که مبادا در مکه ترور شود و یا اینکه چون طعمه ای آسان به دست امویان بیفتد؛ زیرا یزید مأمورانش را برای ترور آن حضرت فرستاده بود.
«عبداللَّه بن عباس» در نامه اش به یزید می نویسد: «و هرچه را فراموش کنم، این را فراموش نخواهم کرد که تو حسین بن علی را از حرم رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله به حرم خدا طرد نمودی و سپس افراد خود را برای ترور وی فرستادی و او را از حرم خدا به سوی کوفه روانه نمودی که ترسان و احتیاط کنان از آن خارج شد، در حالی که او خواه در گذشته و خواه هم اکنون در سرزمین بطحا عزیزترین فردش بود و در میان اهل حرمین بیش از همه اطاعت می شد، اگر در آنجا جای می گرفت و نبرد در آن را جایز می شمرد» (3) .

 

نامه مسلم

از دیگر عواملی که امام را به خروج از مکه فراخواند، نامه ی سفیرش «مسلم ابن عقیل» بود که او را برای سفر به عراق تشویق می کرد و در آن آمده بود: همه ی اهل کوفه همراه وی هستند و تعداد بیعت کنندگان با وی بیش از هیجده هزار نفر می باشد....
اینها بعضی از عواملی هستند که امام را به خروج به سوی عراق، واداشتند و از سست ترین اقوال، این قول است که حرکت امام از مکه، به وجود فرزند زبیر در آن مربوط است؛ زیرا پسر زبیر، اهمیتی نداشت تا امام به خاطر وی از مکه خارج شود، تنها عواملی که به آنها اشاره نمودیم، مطرح بوده اند، چون مکه بعد از آنکه در معرض حمله لشکریان اموی قرار گرفت، به صورتی درآمده بود که دیگر برای مرکزیت حرکتهای سیاسی مناسب نبود.

 

پاورقی :

(1) مرآة الزمان، ص 67 از کتابهای کپی شده‏ی کتابخانه‏ی امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام.
(2) ابن‏عساکر تاریخ 203 /14.
(3) یعقوبی، تاریخ 249 /2.

 


نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : علت هجرت امام حسین، مرثیه سرا، مقاله مذهبی، مقاله عاشورایی،
چهارشنبه 30 آذر 1390
هزار و سیصد واندی سال است که از واقعه ی عاشورا میگذرد.در بررسی این واقعه،باید به این نکته توجه داشت که نباید این واقعه ی عظیم را در حوادث چند روزه و یا چند ماهه آن دوران خلاصه کرد.بستری که قیام عاشورا در آن به وقوع پیوست را باید در یک نکته اساسی جستجو کرد و آن فاصله گرفتن مردم از خوی و خصلت مسلمانی.در این برهه احتیاج به قیام رهبری بود که چراغ حق طلبی و ظلم ستیزی را در دل مردم روشن کند.
زمانیکه امام حسین (ع) به سوی عراق رهسپار شد.خود میدانست که برای بیداری این دلهای خفته احتیاج به جهادی عظیم است.اگر بخواهیم به یکی از خفته دلانی که به واسطه ی رهنمودهای امام (ع) از خواب جهالت و نادانی بیدار شد اشاره کنیم،باید از زهیر بن قین نام ببریم.زهیر مردی از قبیله بنی فراره بود.وی به انسانی شجاع و فداکار معروف بود.البته زهیر رابطه نزدیکی با طایفه بنی هاشم نداشت.تا جایی که وقتی امام حسین(ع)،زهیر را به حضور طلبید،وی بواسطه اصرارهای همسرش بود که به حضور امام(ع) رفت.اما زهیر پس از گذشت ساعتی آنچنان مشتاق همراه امام میشود که در همانجا همسر خود را طلاق میدهد.زهیر که دلش به نور معرفت روشن شده بود،در روز عاشورا هم خود را سپر تیرها کرد تا نماز امام حسین (ع) و یارانش برپا گردد.
در دوران معاصر نیز بیداری مسلمانان باعث فرو ریختن دیوارهای ظلم و فساد بسیاری شده است.از انقلاب شکوهمند خودمان تا لیبی و تونس و مصر و.....در انقلاب ایران،روشنگریهای امام راحلمان بود که باعث بیداری دلهای خفته بسیاری شد.بیداری که هیچ ظالمی یارای مقابله با آن را نداشت.در همین مدت ظالمانی از تخت سلطنت سقوط کردند که خودشان هم تصور نمیکردند اینگونه با ذلالت از قدرت کنار روند.حسنی مبارک ،قذافی،بن علی به سبب همین بیداریها بود که سقوط کردند.ما نیز اگر خواهان این هستیم که مملکتمان از چنگال مزدوران و بیگانگان در امان باشد، باید با ولایتمداری و قرار گرفتم در مسری که رهبر فرزانه کشورمان،حضرت آیت الله خامنه ای ترسیم نموده اند،زهیری دیگر برای مقابله با تیرهای کفر و نفاق که از سوی بیگانگان، مملکت و دین و مذهبمان را نشانه رفته است باشیم.





نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : مقاله بیداری، مرثیه سرا، مقاله مذهبی،
شنبه 26 آذر 1390
طفل ،خود را آماده نبرد کرد.آخرین نگاه مادر به فرزند لبریز بود از شرمندگی.طفل باید با لب تشنه راهی میدان میشد.لباس رزمی هم نداشت که بپوشد.اما او طاقت ماندن نداشت.طفل  بر بلندای دستان پدر ،دشمنان را خیره شد.درندگان وحشی،حتی قدرت خیره شدن به چشمان طفل 6 ماهه را هم ندارند.دشمن چاره ی کار را در تیرهای حرمله میبیند.طفل دوست دارد این لحظات آخر را به چهره ی نورانی پدر بنگرد.می داند که پدر هم به زودی به او می پیوندد.لبخندی به پدر می زند.لبخندی از سر شوق.طفل نگاهی به دشمن می اندازد.حرمله زانو بر زمین زده.تیر سه شعبه را در چلٌه کمان گذاشته ،طفل با زبان بی زبانی میگوید:بیا ای تیر و گلویم را هدف بگیر.بیا تا نفسم در راه حق شهید گردد.
تیر رها میگردد.تیر حلقوم طفل را می درد و پاره می کند.کوچکترین سرباز کربلا هم وظیفه خود را در راه حق به سرانجام می رساند.پدر در خون طفل چنگ میزند و آن را به آسمان میبخشد.طفل همچو فرشته ای کوچک در بغل پدر رهسپار پشت خیمه ها میشود تا هم آغوش خاک گردد


تقدیم به کوچکترین سرباز کربلا....حضرت علی اصغر(ع)

نویسنده:آرش عبدی


نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : حضرت علی اصغر، شهادت حضرت علی اصغر، آخرین نگاه، مقاله مذهبی، مرثیه سرا،

حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در

یازدهم شعبان،سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش

لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و

شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه

زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.

ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به

اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین

فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر

به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.

بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش

رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت

بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته  است.

نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر

بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اكبر

سئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود

: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی،

« ما یُریدُ اَبُوك؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی

میگذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان

فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت كند نام همه ی

آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی

آنها را نیز فاطمه می گذارم.

  درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا،

خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار،

شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش

علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود.

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده

است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به

لشگر خطاب كرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ

الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید،

پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و

منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص)

تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی،

آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به

جهان گشود.این قول مبتنی بر این است كه وی به هنگام شهادت بیست و

پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذكر كرده اند،

وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز  پدرش

امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.

امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش  قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات

سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك

انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر

انگیخت.به هر روی علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و

در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی

مبارزه می كرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می كند: هنگامی

كه اباعبد الله الحسین علیه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا

می كرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مكاشفه ای

برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود:

«انا لله و انا الیه راجعون » علی اكبر(ع) در كنار پدر بود، و می دانست امام

بیهوده كلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع

فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این كاروان می رود به سمت

قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر

ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اكبر (ع)

عرضه داشت: پس از مرگ باكی نداریم،

گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب

پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام

نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف

نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش

دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه

نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی

اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به

هلاكت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و

او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا كرده

و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوك نیزه ها نمودند و

مظلومانه به شهادتش رسانیدند.

امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناك و متأثر گردید و در فراقش فراوان

گریست و هنگامی كه سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی

الدّنیا بعدك العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا

در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند

هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله  و عده ای هم می گویند بیست و

پنج ساله بود.اما از این كه وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام

حسین(ع) بزرگتر یا كوچك تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست.

روایتی ازامام زین العابدین(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت

سن كوچك تر از علی اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لی اخ یقال له علیّ

اكبر منّی قتله الناس ...

مقبره حضرت علی اكبر علیه السلام  در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله

الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی

ابن الحسین ، آقا علی اكبر علیه السلام می باشد.



نوع مطلب : نوشته و مقاله مذهبی، 
برچسب ها : حضرت علی اکبر، زندگی نامه حضرت علی اکبر، مقاله مذهبی،


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی